نگی های من

شبه و من از شب متنفرم 

صدا نفسا و خر و پفش میاد و من بی صدا اشک میریزم 

این بیماری مختل کرده زندگیمو 

همه از مرگ میترسن اما وقتی این از حد بگذره میشه بیماری 

من بیمارم! 

من شبا میترسم از مرگ بابام 

من روزا اگه تلفن خونه دیر جواب بدن دستام میلرزه 

من! اگع ز بزنم و صدای یکیشون ناراحت میشه کل روزمو سگ میشم 

من! زندگی متاهلیم تحت تاثیر این مریضیه 

من! میترسم با این وضع حامله شم با تمام عشقم ب مادرشدن 

کاش میشد بیدارش کنم و باز بگم میترسم و باز ارومم کنه ک این فکرای بدچیه! 

من قبل هر بار رفتنش ابهر ازش میخام قسم بخوره ک نمیره!!!! 

من بیمارم و ریشه ی لعنتیش توی بچگی خراب شدمه 

من میترسم 

من میترسم 

لعنت به مشاوره هایی ک چیزی بلد نیستن جز زر مفت 

من از شب متنفرم 



مشخصات

اصلا یادم نبود اینجا رو دارم تا اینکه تو یادداشتای گوشیم اسم و پسووردش دیدم وقتی مطالبو خوندم اشک ها ریختم 

چ روزای سختی گذروندیم 

چ خوب که پیدات کردم و خوندمت و شکر گزارتررررر شدم 

باورم نمیشه این ماییم ک ازین همه مشکلات عبور کردیم و الان شکر خدا ب وضعیت نسبتا ثابتی رسیدیم 

ماشین خریدیم 

اوضاع مالیمون بهتر شده 

شوجان سرکار میره ( هرچند با حقوق کم و شغلی که دلخواهش نیست) 

گاهی اوقات این تلنگرا این یاداوریا باعث میشه بفهمی جایی ک الان هستی ارزوی دوسال پیشت بوده!! 

خیلی خیلی دلم تنگه روزانه نویسی و ایشالا از فردا شروع میکنمت دوباره 

فعلا  دوستای خوبم :) 


مشخصات

سلام 

یک عدد نگاره فردا مهمون دار و هیچ کاری نکرده براتون مینویسه

تا ٩ امشب ک آموزشگاهم 

بعدش بدو بدو باید خونه رو سامون بدیم 

پان اسپانیایی درست کنم 

الویه درست کنم 

آش هم فردا مادرشوهر میپزه میفرسته برام 

اووووف فردام بگم شوجان میوه و باگت و.. بخره 

خلاصه منم و این همه کار 

تنها خوبیش اینه همکارام میان ک باهاشون راحتم و خاکی ان

ممنونم از کسایی که میخونن و نظر میدن بهم 


مشخصات

سلام سلام 

یه عدد نگار له گزارش میده 

دیشب ازونجایی که با بچه های اموزشگاه شام بودیم بیرون نشد بیام بنویسم 

واس خدااااا چقد چسونه بودن اینا :/ من هیچوقت با اکیبشون بیرون نرفتمااااا انقدد این شوجان گف برو با دوستات باش خوش باش رفتم چ رفتنی 

همشون چسونه و رومخخخخ ایششش اولین و اخرین بارم بود :))))) 

امروزم مثل بقیه ی روزای خدا بود 

اول صبح بچه ها رو اردو بردیم و بعدشم باز خونه و باز اموزشگاه فقط این وسط پ جان اومدن و بنده از دلدرد هوار هوار 

شامم دستپخت شوجان بشقاب سیب زمینی داشتیم کلی خوردما مثلا رژیمم :/ 

فردا عصر برم تلپ شم خونه بابایی دلم برا اجی تنگ شده 

اقا یه سوال؟ دیشب یه کی از همکارا که پدرش تازه فوت شده میگف اومده خوابش و...

من فکر کردم که چرا یه نفر هنوز به خواب من نیومده بعد این ١٨ سال؟ نکنه چون من سرخاکش نمیرم و قهرم؟ اونم قهره؟ گوگل کردما اما نتیجه ای نداشت! 

+چقدر پراکنده مینویسم بذارید پای ذهن خسته ی زن متاهل دوشیفت کار کن پلاس دلدرد و کمردرد


مشخصات

سلام خوبین؟ 

خب امروزم دیه رو به اتمامه تا جایی ک یادم بود ب وبای دوستام سر زدم و الان بعد یه روز بدو بدو نشستم که بنویسم 

صبح که سرکار بودم و کارای جشن کودک فردا رو انجام میدادیم هرچند ناتموم موند 

ظهر ازونجایی ک شوجان نبود تنهایی برگشتم خونه و سریع مواد کوکو سیب زمینی اماده کردم و پزیدم تا ٤:٣٠ ک از ماموریت بیاد ناهار خوردیم و بعدش من رفتم اموزشگاه ساعت ٩ کلاسم تموم شد و با شوجان رفتیم یکم خرید نون و کاهو و خیار و گوجه :) اخه من میخواستم سالاد بخورم والا برنج شدم انقدددد برنج خوردیم 

سریالمونو نگاه کردیم و من ناهار فردا ( خوراک لوبیا سبز ) اماده کردم و در این حین همزمان با سریال دیدن هولاهوپ زدم نیم ساعت :) 

شوجانم گفت چشامش درد میکنه و خواستم ازش بخوابه تا ١٢ بیدارش کنم اوشون ک خوابیدن یکم روی یخچال با دامستوس تمیز کردم و چای سبز اماده کردم و ولو شدم تا بنویسم 

خونمون خیلی تمیزکاری میخاد ایشالا جمعه جمع و جور میکنیم هرچند به قول شوجان تو که باز میریزی چرا جمع میکنی :)) 

عزیزم امروز عصر ک سرکار ن بود ظرفا شسته بود اشپزخونه دسته گل بود طفلک اقای منظم گیر چ خانم نامنظمی افتاده :)) 

فردا شب قراره بریم خ مادرشوهر بعد یه جریاناتی ک مرداد ماه افتاد باهاشون کلی سرد شدم خودشونم میدونن البته با پدر شوهر :(( 

ایشششش یادش افتادم :/ 

خب دیگه برم کم کم برم بیدارش کنم که کاراشو بکنه 

شبت به خیر دوستای گلم 


مشخصات

سلام جمعتون بخیر عشقا 

یهو نوشت دارم اونم واسه اینکه شوجانو نترم :)) 

جمعه ها معمولا روزای دوتاییمونه بریز و بپاش و بخور و جمع کن البته اگه مامانش ز نزنه ک شام بیاین اینجا 

امروزم مث اکثر جمعه ها بنده ٧:٣٠ صبح بیدار شدم انقددددد تو تخت موندم تا ١١ شوجان بیدار کردم و صبحونه و سریال و بعدش اماده کردن کباب برای ناهار 

تازه الان نشسته بودیم به ناهار خوردن ک داداشش ز زد که برا خواهره گوشی پیدا کردن میخوان برن بیینن 

دقیقا وسط ناهار ما :/ 

اوشونم پاشد حاضر شد طفلک کلی ازم معذرت خواهی کرد و با کلی حرف ک برن خودشون و مامان چرا بهش نگفه موقع ناهاره و.. 

دم رفتن بوسش کردم بهش گفتم دوسش دارم و منتظرم ک بیاد باهم بخوریم 

اما واقعا و از ته دل ناراحتم و واقعا از برادرشوهرم انتظار همچین کاری نداشتم حتی انقد که مطمئنم مادرشوهر بهش گفته ز بزنه به شوجان و کار خودش نیست 

خلاصه که وسط یه خونه ی شلوغ و سفره ی وسط و کبابای سرد شده نشستم ب نوشتن تا دلم اروم شه و وقتی اومد بتونم به روش بخندم و غر نزنم به جونش چون میدونم خودش چقدررررر خستس ازین خاله زنک بازی ها 

به دیشب و خونه ی بابا فکر کنم که چقدر خندیدیم و خوش گذشت به اینکه چقدر خداروشکر وشکر وشکر به خاطر همه اتفاقا و لحظه ها 

امیدوارم امروز بتونم یه سامونی به خونه بدم 

جمعتون خوشگل و بی مزاحم :) 


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

اگر هرگونه سوال و یا اشکالی در رابطه با این زمینه و یا هر زمینه تحصیلی
مانند: مدرسه ، دانشگاه ، کنکور ، ارشد ، دکتری ، نظام وظیفه و... دارید ؛

...کافیست با ما تماس بگیرید

شماره تماس از خط ثابت 9099071613

شماره تماس دوم از خط ثابت 02170705003

پاسخگویی از ۸ صبح تا ۱۲ شب حتی ایام تعطیل